High potential
Part 4:
ریندو و سانزو بهم نگاه کردن و ران، در رو پشت سرش بست.
ران_ چطور؟
آیوی از کنار فرش، و از جلوی ریندو و مردی با زخمی روی چشم چپش، گذشت.
آیوی_ رد خون روی فرش نشون میده اینجا مبارزهای رخ داده.
آیوی جلوی کمد بدون در آخر اتاق ایستاد و به طبقات نگاه کرد.
کاکوچو_ خون قدیمیه.
آیوی_ احتمالا.
آیوی به کتاب های طبقهی اول کمد، نگاه کرد و بعد، نگاهش به سمت دو مجسمهی مشکی رنگ روی طبقهی دوم، و در آخر به طبقهی سوم خالی رفت. آیوی دستش رو روی طبقهی سوم کشید و وقتی به انگشت هاش نگاه کرد، فهمید که خون قدیمیه یا نه.
آیوی_ این یه ساختمون مجلل و شیکه. مطمئنا هر شب همهی طبقات و اتاق ها تمیز میشن. پس اگه خدمتکاری فرضا این اتاق رو تمیز نکرده باشه، این کمد باید گردوخاک داشته باشه. پس خون برای امروزه. البته زخم های روی دست چپ آقای سانزو هم کمک کرد.
کاکوچو متعجب شد و همه به دست های سانزو نگاه کردن. سانزو دست چپش رو بالا آورد و به رد قرمزی، خون و کبودی های پشت دستش نگاه کرد.
سانزو_ کارش خوبه!
آیوی نیم نگاهی به سانزوی هیجانی شده، انداخت و بعد یکی از مجسمه ها رو برداشت.
آیوی_ مجسمهی عجیبی برای دکور انتخاب کردین.
مردی با زخم بزرگی روی چشم راستش–که کنار سانزو ایستاده بود و میدونست ماجرای دزدی صحنه سازی شده چیه، شوکه شده به آیوی نگاه کرد. آیوی دستش رو روی سر مجسمه گذاشت و سر رو با فشاری چرخوند و با اینکار، سر رو از بدن جدا کرد و دوربین مخفیای رو درآورد. آیوی بیشتر به داخل مجسمه نگاه کرد و تونست رَم کوچیکی پیدا کنه. اون رم رو از داخل مجسمه درآورد و به ران نشون داد.
آیوی_ این کارتون رو راه میندازه، آقای هایتانی؟
–––––––––––––
پایان پارت چهارم🍸
ریندو و سانزو بهم نگاه کردن و ران، در رو پشت سرش بست.
ران_ چطور؟
آیوی از کنار فرش، و از جلوی ریندو و مردی با زخمی روی چشم چپش، گذشت.
آیوی_ رد خون روی فرش نشون میده اینجا مبارزهای رخ داده.
آیوی جلوی کمد بدون در آخر اتاق ایستاد و به طبقات نگاه کرد.
کاکوچو_ خون قدیمیه.
آیوی_ احتمالا.
آیوی به کتاب های طبقهی اول کمد، نگاه کرد و بعد، نگاهش به سمت دو مجسمهی مشکی رنگ روی طبقهی دوم، و در آخر به طبقهی سوم خالی رفت. آیوی دستش رو روی طبقهی سوم کشید و وقتی به انگشت هاش نگاه کرد، فهمید که خون قدیمیه یا نه.
آیوی_ این یه ساختمون مجلل و شیکه. مطمئنا هر شب همهی طبقات و اتاق ها تمیز میشن. پس اگه خدمتکاری فرضا این اتاق رو تمیز نکرده باشه، این کمد باید گردوخاک داشته باشه. پس خون برای امروزه. البته زخم های روی دست چپ آقای سانزو هم کمک کرد.
کاکوچو متعجب شد و همه به دست های سانزو نگاه کردن. سانزو دست چپش رو بالا آورد و به رد قرمزی، خون و کبودی های پشت دستش نگاه کرد.
سانزو_ کارش خوبه!
آیوی نیم نگاهی به سانزوی هیجانی شده، انداخت و بعد یکی از مجسمه ها رو برداشت.
آیوی_ مجسمهی عجیبی برای دکور انتخاب کردین.
مردی با زخم بزرگی روی چشم راستش–که کنار سانزو ایستاده بود و میدونست ماجرای دزدی صحنه سازی شده چیه، شوکه شده به آیوی نگاه کرد. آیوی دستش رو روی سر مجسمه گذاشت و سر رو با فشاری چرخوند و با اینکار، سر رو از بدن جدا کرد و دوربین مخفیای رو درآورد. آیوی بیشتر به داخل مجسمه نگاه کرد و تونست رَم کوچیکی پیدا کنه. اون رم رو از داخل مجسمه درآورد و به ران نشون داد.
آیوی_ این کارتون رو راه میندازه، آقای هایتانی؟
–––––––––––––
پایان پارت چهارم🍸
- ۲۱۰
- ۱۴ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط